صدای بوقهای مکرر، گوشهایت را به ستوه آورده. یک آن، نفس کم می آوری.
نفسهایت یخ کرده و ضربان قلبت به مثابه طبل بزرگی که در سینه می کوبد آزاردهنده شده است.خیابان ها از زنان هرزه پر شده...
خشونت همیشه سیلی داغی بر صورت نیست. سیاهی پای چشم نیست. کبودی بازو نیست. خشونت گاهی همین بوقهای ممتد است و خراشید... تاریخ درج: ۹۲/۱۱/۱۰ - ۱۳:۲۶( 1 نظر , 134
بازدید )
هوا دار چشمت
نگاهم هوادار دو چشمت بود
نگاهبان قلبت همین یاد من بود
شدم غرق خواهش پر از التهاب در آن دم
که دستت به دستان من بود
شدم عرق خواهش به ناز دو چشمت
شدم لیلی تو پراز عشق و خواهش
نگارم نشو دور که بردی قرارم
شکستند دو بالم دوچشمم به راهت
... تاریخ درج: ۹۲/۱۱/۱۰ - ۱۳:۱۹( 2 نظر , 179
بازدید )
گفتم غم تو دارم
گفتا چشت در آرید
گفتم که ماه من شو
گفتا دلم نخواهد
گفتا خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا هوای گرمی است اَاَه عرق درآمد
گفتا دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا برو به سویی تا گل نی درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون درآید
گفتا که ای وای داد مامان درامد
... تاریخ درج: ۹۲/۱۰/۲۳ - ۱۲:۱۲( 2 نظر , 125
بازدید )
شدم با چت اسیر مبتلایش
شبا پیغام میدادم برایش
به من میگفت 18ساله هستم
تو اسمت را بگو من هاله هستم
بگفتم اسم من هست فرهاد
ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش
کمان ابرو قد و بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست
ز صورت هم نکو البته زیباست
اسیر گشته بیمارش شدم من
ز بس هر شب به... تاریخ درج: ۹۲/۱۰/۲۲ - ۲۲:۱۰( 6 نظر , 159
بازدید )