عشق را در چه می دانی؟؟؟
عشق را اینگونه می بینم...
پاک کردن قطره اشک زلال کودک پا برهنه ای،
در گل الود کوچه فقر
در شراکت بار پیرزنی خمیده تا
انتهای کوی مستقیم دوست
در گرمای نوازش طفلی ژولیده موی،
میان سوز سرمای یتیمی
در موج ارام لبخندی مهربان،
در گردباد طوفان نامهربانی ها
در برداشتن سنگ جفا نشسته بر فرق،
از پیش پای کلوخه زنی گمراه
در زدودن سپیدی چهره رنگ باخته از
گرسنگی رنجوری،با سکه ای سیاه
در داشتن قلبی وسیع به رنگ دریا،
برغم دلی چون دهان کوزه ،
تنگ در التیام زخم دهن باز کرده ای
از زخمیان مهر بر دهان زده
و در تقسیم اب و تکه نانی،
در جمع ژولیدگانی خرابه زی
عشق را در چه می دانی؟؟؟