 |
رتبه کلی: 5072
|
|
درباره من زندگی میکنیم بدون اینکه بفهمیم.حس کنیم .....چرا به احساس دیگران نسبت به خود بی تفاوت هستیم .پس کی میخوایم یاد بگیریم زندگی فقط ما نیستیم.....
|
سکوت..............
سکوت
دیگه دارم روانی میشم دیگه تو ذهنم جایی برای این همه سوال ندارم.می ترسم بپرسم .می ترسم از شنیدن جواب هایی که از شون سر در نمیارم .دوست دارم یه ذره حرف بزنم ولی کسی رو پیدا نمی کنم که بتونم بهش اطمینان کنم .
ای کاش می تونستم .ای کاش میتونستم بدون پرسیدن شون طاقت بیارم ... تاریخ درج: ۹۱/۰۲/۱۹ - ۰۲:۱۲
( 2 نظر , 416
بازدید )
خانوم رویا هام.............
خانوم رویاهام
سلام ستاره قشنگم میدونم دوست نداری وقتت وبگیرم ولی چیکار کنم نمی تونم. چی میشه یه ذره گوش کنی قول میدم یه کوچولو فقط صحبت کنم .یه مدت دارم دنبالت میگردم ولی بدون اینکه بدونم دنبل چی هستم فقط میدونم باید بگردم ولی حتی نمیدونم تو چه شکلی هستی .
... تاریخ درج: ۹۱/۰۲/۱۹ - ۰۲:۰۸
( 0 نظر , 394
بازدید )
داستان تولد تنهایی یه واقعیت محض ..............
تولد تنهایی
از صبح گوشیم و خاموش کردم اخه طاقت ندارم تاشب منتظر زنگ رفیقام باشم که یه تبریک خشک وخالی بهم بگن حداقل اینجوری میتونم بگم حتما زنگ زدن ولی چون گوشیم خاموش بوده نفهمیدم .
دیگه برام سخت شده انتظار کسایی رو بکشم که یه روزی فکر میکردم بهترین های زندگیم هستن نمیدونم چه ... تاریخ درج: ۹۱/۰۲/۱۹ - ۰۲:۰۵
( 0 نظر , 425
بازدید )
داستان اخرین گناه کمی تا قسمتی واقعیت...........
اخرین گناه
نمیدونم چرا نمیتونم بنویسم انگار فکرم کار نمی کنه هر چی تلاش می کنم چیزی به ذهنم نمیرسه به جز یه خاطره تلخ که من بهش میگم اخرین گناه .
از اون جایی شروع شد که..................
تلفنم زنگ خورد حدس میزدم کی باشه ولی نمی تونستم تصور کنم اینجوری بامن بر خورد کنه .تلفن وبرداشتم .... تاریخ درج: ۹۱/۰۲/۱۲ - ۲۰:۴۹
( 2 نظر , 355
بازدید )
داستان ترسناک...........
سلام. يه مقدمه كوچيك براي خوندن اين داستان
برق اتاق تون رو خاموش كنيد تا فضا بيشتر
هيجانش بالا بره وخداكنه كه اين داستان رو قبلا
نخونده باشين
خونه ما تو يكي از شهرهاي مازندرانه به اسم قائمشهر. وارد جزئيات نمي شم مستقيم ميرم سر اصل اتفاق.... من و يكي از دوستام كه پدرش جنگلبان... تاریخ درج: ۹۱/۰۲/۱۲ - ۰۰:۵۸
( 1 نظر , 427
بازدید )
دیگه خسته شدم ازاین...............
دیگه خسته شدم
دیگه نمیتونم. دیگه نمیتونم تحمل کنم برام سخت شده .برام سخت شده این زندگی از صبح تا شب به دنبال راهی باشم راهی که خودم هم نمیدونم دوست دارم چه جوری باشه
خوب باشه یا بد .
دوست دارم تلافی کنم تمام سختی هایی که کشیدم رو ولی کسی رو پیدا نمیکنم که بخوام سر اون تلافی کنم .به ای... تاریخ درج: ۹۱/۰۲/۱۰ - ۱۴:۳۴
( 2 نظر , 383
بازدید )
خیال
خیال
نمیدونم از کجا شروع کنم داره بارون میاد زیر بارون رفتن وخیلی دوست دارم .
خیس شدن تنهایی زیر بارون خیلی خوبه قدم زدن با خاطرات بدون داشتن چتر
خاطرات کسی که می گفت :خیس شدن زیر بارون وبا هیچ چیز این دنیا عوض
نمی کنم.
ولی الان پشت پنجره خونش ایستاده وبا یه فنجون چای داره به ... تاریخ درج: ۹۱/۰۲/۰۹ - ۲۳:۳۳
( 2 نظر , 315
بازدید )
من یا تو......
من یا تو
دیگه نمیدونم تومهمتری یاخودم.نمیدونم بایدازبودنت خوشحال باشم یاازنبودنت.
نمیدونم بامنی یاباکسی دیگه.نمیدونم بین تووخودم کدوم انتخاب کنم.
اگه باشی کمترعذاب میکشم یانباشی.
نمیدونم.نمیدونم.نمیدونم چی بایدبنویسم سخت شده برام بین یه عالم ابهام دارم دستوپامیزنم.
دیگه نمیتون... تاریخ درج: ۹۱/۰۲/۰۹ - ۱۷:۲۱
( 1 نظر , 341
بازدید )
ذهنی پریشان
ذهنی پریشان
دارم حس میکنم یه صدای جدیده جمله های جدیدی استفاده میکنه خیلی جالبه اشناست برام
میتونی یه دوست باشه شایدم غریبه باشه .....چرا نمیتونم بفهمم انگار معماست .
شبیه معماهایی که این مردم برای من بوجود اوردنند .معماهایی که هیچ وقت نتونستم حلشون کنم جالبه برام کجای این دنیا جواب خ... تاریخ درج: ۹۱/۰۲/۰۹ - ۱۷:۰۸
( 0 نظر , 302
بازدید )
چی بهتره گفتن یا سکوت کردن....
داستان زیبای خنده تلخ سرنوشت
نفس عمیق کشیدم و دسته گل رو با لطیف ترین حالتی که می شد توی دستام نگه داشتم
هنوز یه ربع به اومدنش مونده بود
نمی دونستم چرا اینقدر هیجان زده ام
به همه لبخند می زدم
آدمای دور و بر در حالی که لبخندمو با یه لبخند دیگه جواب می دادن درگوش هم پچ پچ می ... تاریخ درج: ۹۱/۰۲/۰۹ - ۱۲:۵۳
( 0 نظر , 407
بازدید )
|
|
|
سایت و اپلیکیشن آموزش زبان انگلیسی urg.ir
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات
|